
عجیب تحت تاثیر فیلم شیار 143 قرار گرفتم... صحنه ی آخرش میخواستم زمینو گاز بگیرم... واقعا این همه خون دادیم که تاوان این خونارو اینجوری پس بدیم.... با رشوه ها ... با بی غیرتیها...با دزدیها...کلای خودمو که پیش خودم قاضی میکنم انقدر شرمنده میشم که از وجود خودم احساس بدی پیدا میکنم... چرا باید اینجوری باشم...چراهایی که جوابشو میدونم ولی عمل نمیکنم...همه میان بیرون میگن خیلی قشنگ بود فیلمش ولی نمیگن اگه زندگی مارو کسی ببینه میگه خیلی قشنگه؟معلومه که نه...پناه میبرم به کرامتت...دلم گرفت... شهدا شرمنده ایمو فقط برای حجاب نگفتن... برای همه چیز گفتن...کاش اول نگاه به خود کنیم...
ادامه مطلب
این چند روز دلم بد جور پر کشیده... پر کشیده پیش ام ابیها... خیلی خوب اجر رسالتت را دادند پیامبر... صورت فاطمه را نگاهی بنداز.... چه کشیدی مادر .... میراث زجرت به دخترت هم رسید و چه خوب وارثی داشتی... اسمت که میاید انگار اشک خودسرانه عمل میکند... یاد غربت بعد مرگ پدر و بی انصافی مردم به علی، دریا روانه میکند... الان هم میخواستم راجع به امام رضا بنویسم ولی اولش گفتم دلم این چند روز ..... تقریبا 2 سال پیش همچین ایامی سرباز بودم... یه تصمیم ناگهانی .... یکی از دوستام تو دفتر عملیات بهم گفت حسام بریم مشهد ؟ منی که آنچنان شیفته مشهد نبودم ولی دوست داشتم برم... فرماندمون 5...
ادامه مطلب
تولد تو بقیع با تولد تو تهران؟ راضیم به رضای تو......
ادامه مطلب
غرور يا تقدير مسئله اين است... سپيده هاي صبح به ياد سپيد روزهايي كه گذشت و سر ميكنيم... سپيده ي صبح يكبار به آسمان بر ميگردد حواست باشد كه ديدنش را غنيمت شماري و اگر دوباره برگشت شب را به فراموشي بسپاري... زندگيتان سپيد...
ادامه مطلب
خانه دل ما را از کرم، عمارت کن! پيش از آنکه اين خانه رو نهد به ويراني ما سيه گليمان را جز بلا نمي شايد بر دل بهائي نه هر بلا که بتواني ...
ادامه مطلب